هاشم آباد-راسک

خرید بک لینک

معرفی الفبای زبان بلوچی

 

ا ب پ ت ٹ ج چ د ڈ

ر ڑ ز ژ س ش ک گ

ل م ن و ه (ھ) ء ی ے

 

همزه در سیستم املایی بلوچی به چهار شكل متفاوت بكار ميرود:
١- همزه (بدون علامت)
٢- همزه فتحه ای (با علامت فتحه روی همزه)
٣- همزه كسره ای (با علامت كسره زير همزه)
٤- همزه ضمه ای (با علامت ضمه روی همزه)


خلاصه قواعد اين سيستم بشرح زير است:
- " ث، ح، خ، ذ، ص، ض، ط، ظ، ع، غ، ف، ق" از حروف الفبای بلوچی حذف ميشوند.
املاء كلمات عربی بجز اسامی عربی حفظ نميشود (نقض قاعده قبلی)
- پسوند ء (همزه فتحه ای) á برای اسم، مصدر، ضمير، قيد و حروف اضافه كه معمولا بعنوان علامت مفعولی استفاده ميشوند، بكار ميرود. مثال:
كتاب ء بيار "كتاب را بياور". ولی سيدهاشمی معتقد است كه ترء " تورا"، شمارء "شمارا"، مارء "مارا" از اين قاعده پيروی نميكنند و بايد بصورت "ترا، شمارا، مارا" نوشته شوند.
- ء (همزه كسره ای) بعنوان علامت ملكی: شپ ء نيم، نيمه شب.
- يای نسبت در ماتی زبان " زبان مادری".
- ے / ئے بعنوان علامت نكره ، مردے "مردی" ، ورنائے "جوانی".
- ئے شناسه فعل (دوم شخص مفرد)، تو روئے "تو ميروی" تو ئے "تو هستی".

- ئے (همزه كسره ای) بعنوان علامت ضمير پيوسته سوم شخص مفرد. مثلاً " ڈگارئے كشت" زمين را كاشت. هرچند كه " ڈگارئے" در بعضی لهجه ها بصورت " ڈگاری" تلفظ ميشود ولی بنظر وی از آنجاييكه "ی" قبلاً بجای "يای نسبت" بكارگرفته شده، فرم " ڈگاری" مناسب نيست.
ء (همزه ضمه ای) بجای "و" در "من ء تو" من و تو.- اے (علامت فتحه روی الف) ، حرف ندا
- اے (علامت كسره زير الف) ، علامت ضمير اشاره، " اے مرد" اين مرد
- يں، پسوند صفت، "سهريں سوپ" سيب سرخ
- اں علامت جمع، "كتاباں" كتابها. در حالت جمع علامت مفعولی ء (همزه فتحه ای) حذف ميشود. مثال: "كتاب ء بوان" كتاب را بخوان ولی "كتاباں بوان" كتابها رابخوان.
- شناسه فعل (اول شخص مفرد) "اں" به فعل می چسبد، مانند شتاں رفتم ولی ساير شناسه ها جدانوشته ميشوند، ازجمله در "شت انت" يعنی رفتند.
- علامت فعل امر و نفی به فعل متصل است، "بوان" bewán بخوان، "موان" mawán نخوان.
- گذاشتن علامت سكون بر روی حرف اول كلمه اگر دو حرف بيصدا در اول كلمه واقع شوند. بايد توجه داشت كه اين قاعده فقط برای حرف اول كلمه صدق ميكند و به ساير بخشهای كلمه تعميم داده نميشود. ابداع اين روش بخاطر آنست كه در بلوچی دو حرف بيصدای متوالی ميتوانند در اول كلمه واقع شوند مانند "برات" brát برادر، "ترند" trond تند، سريع. امری كه در فارسی اتفاق نمی افتد.

هاشم آباد-راسک...

ما را در سایت هاشم آباد-راسک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: عزیزآسکانی بازدید: 282 تاريخ: دوشنبه 5 خرداد 1393 ساعت: 15:02

بلوچ ها و کوچ ها چگونه در کوهستان های کرمان پدیدار شدند؟

در فتوح البلدان بلاذری و تاریخ طبری که در سده های دوم و سوم نگاشته شده اند به هنگام نگاشتن رویدادهای کرمان یادی از کوچ و بلوچ ها نمی رود. پس بی گمان آنان در آن زمان در کرمان نمی زیسته اند.
پس کجا بوده اند؟
برخی در این تلاشند که آنان را باشندة شمال خاوری ایران در مرز شمالی خراسان بدانند و می گویند که آنان در برابر تازش هیاطله از سرزمین و زیستگاه خود گریخته و رو به جنوب نهاده اند و با تازش مغولان و تیمور به بلوچستان امروز آمده اند، که نمی تواند راستینه ای در تاریخ باشد. بی گمان راه کوچ آنان از شمال باختری ایران به جنوب خاوری بوده است.

تاریخ نگار بلوچ جعفری می نویسد:
بلوچ ها از دو راه راهی جنوب خاوری شده اند یکی راهی که از حلب در سوریه می آمد و دیگر راهی از کوهستان البرز. سخن من بر سر راه دوم است.
پژوهشگران بسیاری بلوچ را از باشندگان سرزمینی در جنوب باختری دریای خزر دانسته اند. دیمتری الکساندروف تاریخنگار روس می نویسد کوچ ها در دو سوی سپیدرود در گیلان می زیستند و بلوچ در کوهستان و درکنارشان میان بلندی های البرز باختری و بلندی های جنوبی کوه های تالش. تاریخنگار آذربایجانی مدداف نوشته است تالش ها در جنوب سرزمینشان همسایگانی داشتند که بعدها نام بلوچ بر خود گرفتند وی به گونه ای بر آن است که بگوید بلوچ ها نیز شاخه ای از کادوس ها، باشندگان کوه های گیلان در دوسوی سپیدرود و کوه های تالش که گالش ها و تالش های امروز بازماندگان آنانند، بوده اند. هنوز در میان تالش ها ضرب المثلی هست که می گوید « بلوچ مرز نمی شناسد» و شاید این از آن رو باشد که به گاه همسایگیشان بارها مورد تازش بلوچ ها بوده اند. ضرب المثل دیگری میان تالش هاست بدین گونه که « آرام آواز نخوان بلوچی بخوان » یعنی بلوچ با آوای بلند آواز می خواند. هیچ نشانی بر زیستن بلوچ ها در هزار سال پسین در کوهستان های باختر سپیدرود در مرز میان استان های گیلان و زنجان و آذربایجان خاوری نیست و بی گمان این ضرب المثل ها نشانی بر همسایگی آنان در روزگاران بسیار دور دارد. گر کوچ را بدانگونه که امروز در گیلکی کوچک معنی دارد کوچک بپنداریم در برابر آن بلوچ در زبان مردم کوه نشین گیلان معنی تنومندی دارد مانند « بلوچه گو » که به معنی گاو تنومند است و براین پایه می توان پنداشت که بلوچ های باشندة آن زمان گیلان تنمومند بوده اند و کوچ ریز اندام.
ضرب المثلی در گیلکی هست بدین گونه که « بلوچ دونه او جور جورون چه خبره » یعنی بلوچ می داند که آن بالا بالاها چه خبر است که نشان بر بلندی اندام یا برکوه نشینی بلوچ دارد و ضرب المثل « بلوچی سپر نِخّی » یعنی بلوچ سپر نمی خواهد که شاید نشان بر پردلی بلوچ در جنگ داشته باشد. هنوز در میان بلوچ ها برای نام بردن از گروه های گوناگون مردم پسوند « زای » به کار می رود که همسان واژة « زّی » گیلکی به معنی فرزند و زاده است و زای بلوچی نیز همین معنی را دارد.


افتخارات بلوچستان برای ایران:

--------------------------------

کوروش کبیر، بنیانگذار امپراطوری هخامنشی در ایران آنها را تشویق کرد تا در ایالات شمالی ایران در نواحی همجوار دریای سیاه یعنی در کردستان ، ارمنستان و گیلان ساکن شوند، بلوچ ها مدت یک هزار سال در این مناطق کوهستانی اقامت داشتند ، دست به سلاح بردند و به عنوان نخبگان سپاه امپراطوری های هخامنشی و ساسانی خدمت کردند. به نوشته محمد سردار خان در عهد هخامنشیان ، کیانیان و ساسانیان، بلوچ ها ستون فقرات نیروهای نظامی پادشاهان باستانی ایران بودند. در اواخر عهد ساسانی و مقارن ظهور اسلام ، بلوچ ها از شمال و شمال غرب به جنوب ایران در کرمان مهاجرت کردند و تا حمله مغول در آنجا اقامت داشتند و پس از آن باردیگر به جانب شرق هجرت کرده و در مناطق کنونی ساکن شدند. قدیمی ترین منبعی که در آنجا اقامت داشتند و پس از آن باردیگر به جانب شرق هجرت کرده و در مناطق کنونی ساکن شدند . قدیمی ترین منبعی که در آن واژه بلوچ اشاره شده ، شاهنامه فردوسی اثر حماسی ـ ملی ایران است که در قرن دهم میلادی ـ چهارم هجری ـ به نظم درآمد . فردوسی جنگجویان بلوچ را به شجاعت و مردانگی ستوده است.

بازپس گیری خلیج فارس از پرتغالیها و قلعه پرتغالیها:
وقتی همٌل سردار نامدار بلوچ پس از نبردهای ساحلی بسیار با متجاوزان به خلیج فارس به دریا می زند، دیگر در تاریخ خبری از او نیست، باقی صفحات تاریخ حدس و گمان است درسردار بلوچ در برابر فرمانده پرتغالی قرار می گیرد و به خواست او مبنی بر انتخاب یکی از زیبارویان پرتغالی تن در نمی دهد. فرمانده پرتغالی به همل می گوید قایق کوچکت را رها کن و به کشتی بزرگ ما در،آ اینجا بساط عیش و عشرت برپاست. از میان زیبارویان ما یکی را برگزین تا ما نسلی از تو داشته باشیم اما پاسخ همل نه است، نه یی هم به خاطر تفاوت دین و آیین و هم به خاطر وطن. او می گوید من زنان سیاه چشم وطنم را بیشتر دوست دارم. این گوشه یی از حکایتی است که چندی پیش در یکی از برنامه های فرهنگی از یکی از چهره های برجسته هنری شنیدم و ترجمه اش را پرسیدم و بعد به یاد آوردم که امسال پانصدمین سال اشغال خلیج فارس است و این ترانه غمگین به بخشی از این موضوع می پردازد و از اتفاقی در پنج قرن پیش سخن می گوید: رویدادی که سینه به سینه در هنر مردم بلوچ حفظ شده است و اینک به ما رسیده است تا بار دیگر به یادمان بیاورد که برای حفظ این سرزمین مردمانش چه رنج ها برده اند و بلوچها توانستند دریای شرق ایران را پس گرفته و قلعه پرتغالیهاکه به یادگاری باقی مانده است. سابقه تمدن انسانى در بلوچستان به عقیده دانشمندان براى یافتن پناهگاههاى انسان «پالئولیتیک» باید در مثلث شیراز، مشهد، زاهدان و بخصوص در ناحیه بم و کوه آتشفشانى تفتان در بلوچستان به جستجو و بررسى پرداخت. در گذشته‏ ها پیوسته یک ارتباط واقعى بین تمدنهاى انسانى وجود داشته است. وجود آثار تمدنهاى باستانى در کنار رودهاى بزرگ مانند: فرات، کارون، دجله، نیل، سند و هیرمند ناشى از همین ارتباط است. رودهاى بمپور، سرباز، ماشکیل و لادیز در بلوچستان نیز از نواحى زیست ساکنان اولیه فلات ایران بوده است. امروزه آن تصور که بلوچستان در نتیجه معجزه و بصورت افسانه‏اى در کره زمین سر در آورده، کم رنگ شده است چون با تحقیقات چندساله باستان شناسان سابقه مدنیت در این سرزمین آشکار شده است. زیرا از ظروف سفالى بدست آمده در نواحى بمپور، خوراب و ... در بلوچستان که مربوط به حجر مى‏باشند، وجود تمدن اولیه در این سرزمین روشن مى‏شود. بنابه عقیده غالب باستان شناسان تمدن بلوچستان واسطه‏اى بین دو تمدن بزرگ سومر در غرب و هند در شرق بوده است. و نه تنها از آنها تأثیر پذیرفته است بلکه بر آنها تأثیر نیز گذاشته است. بلوچستان و ایران هر زمان که توسط بیگانگان مورد هجوم واقع شده، دچار تفرقه و تجزیه شده است اما وحدت سیاسى فلات ایران و اندیشه وحدت ملى به عنوان عواملى بوده‏ اند که نفوذ نیروهاى خارجى را به تحلیل برده ‏اند.


اداب و رسوم بلوچها:
----------------------

زندگی قوم بلوچ آمیزه ای از مراسم، آیینها، عقاید و باورهایی است که ریشه در سنتی دیرین دارند. به ندرت مراسم یا آیینی می توان یافت که با موسیقی همراه نباشد. مراسم بلوچی در مجموع یا آیینهای کیشی-مذهبی هستند و یا جشنها و اعیاد را تشکیل می دهند.


عمده ترین آیینهای کیشی-مذهبی عبارتند از: گواتی، مولود(مالد و پیر پتز)، انواع زار، محفل دراویش صاحبان، مجالس ترحیم؛ و مهمترین جشنها عبارتند از: عروسی، زایمان، ختنه سوران، هامین(خرما چینی) و گندم چینی. به طور کلی اساس ملودیها بر مبنای شرایط و مراسم، به ویژه تحت مفاهیم متفاوتی تدوین شده اند.


از جمله: لیکو و زهیروک:

آوازهایی هستند که در فراق بستگان نزدیک مثل پدر، مادر، برادر، خواهر، و همچنین دوست و معشوق و حتی در دوری از وطن ارایه می گردند. زهیروک در بدو امر فقط به وسیله زنان، در حین کارهای روزمره خوانده می شده است. این نحوه اجرا امروز دیگر متداول نیست. فعلاً زهیروک به وسیله خوانندگان مرد و به همراهی سرود(قیچک) اجرا می شود. کردی: مضمون متن کردی، عینا ً مثل لیکو و زهیروک، مبین تاملات ناشی از هجران و فقران است. این متن حاوی لهجه ای است که در رودبار و منطقه بین ایرانشهر و کرمان متداول است. آواز کردی بیش از همه جا در ایرانشهر و بمپور رواج دارد.


موتک(موتق):

موتک به مراسم ترحیم اختصاص دارد. محتوای متن این آواز شامل مناقب مرحوم بوده و تالم ناشی از مرگ را بیان می کند. براین اساس موتک را می توان نوعی مرثیه به حساب آورد. شعر: شعر که در زبان بلوچی به آن شیر می گویند، عبارت از آوازی است که مضمون متن آن را داستانهای حماسی، عشقی، وقایع تاریخی و رویدادهای اجتماعی، پند و اندرز و غیره تشکیل می دهد. مشائیر(شاعر) کسی است که شیر را با ساز و آواز اجرا می کند. به شاعر پهلوان نیز می گویند.پهلوان ترکیبی است از دو کلمه پهلو و وان،پهلو که مشتق از ریشه زبان پهلوی است، معنای شجاع، دلاور و توانا را دارا است و وان به معنای خواننده است. وانگ به بلوچی همان معنای خواندن در فارسی را می دهد. بنابراین پهلوان عبارت است از خواننده یا ارایه کننده شجاعتها و دلاوری ها. از جمله سروده های حماسی می توان به میر قنبر، چاکر و گوهرام اشاره کرد. این سروده به حکایتی می پردازد که حدود 5/4 قرن پیش در دوران حکومت همایون شاه، دومین پادشاه سلسله گورکانیان هند و حکومت شاه طهماسب اول در ایران روی داده است. پادشاه ایران سعی در بازگرداندن تاج و تخت از دست رفته سلطان هندی را دارد؛ اما محور روایت بر اساس زندگی و ماجراهای بیوه زن دامدار و ثروتمندی به نام گوهر می باشد که با رد تقاضای ازدواج میر گوهرام خان، یکی از حکام منطقه، و یک سلسله ماجراهایی که پیش می آید، منجر به درگیری های دو طایفه رند و لاشاری به مدت سی سال می گردد. بدین ترتیب شعر چاکر و گوهرام از دو قسمت تشکیل می شود و هر یک از این قسمتها پیروزی یکی از این دو طایفه و شکست دیگری را توصیف می کند. جنیدخان و دادشاه نیز از جمله شعرهای تاریخی بلوچ به شمار می آیند. در بسیاری روایت های تاریخی قوم بلوچ، قهرمانان در مبارزات خود، بیش از آنکه اهدافی نظیر راهزنی(در بعد منفی مبارزه) یا گرایشهای ملی(در بعد مثبت مبارزه) داشته باشند، هدف نهایی خود را به احقاق حق متمرکز نموده اند. در مواردی نیز که مبارزات به درگیری هایی با بیگانگان انجامیده است، انگیزه های اصلی متاثر از عوامل قومی و قبیله ای است تا احساسات ملی گرایانه.در متن اشعار نیز مضامین و باورهای قومی جلوه گر هستند. رویدادهای اجتماعی در شعر بلوچ نیز به وقایعی اشاره دارد که در سال های گذشته اتفاق افتاده است، مانند کشته شدن میرپسندخان یا مرادخان که حدود سی سال پیش رخ داده است. گواتی نیز مربوط به مراسمی می شود که به قصد رفع بیماری های روحی و اختلافات روانی یا بنا به اعتقاد افراد محلی، در جهت شفای شخص جن زده و خارج ساختن روح پلید از جسم بیمار صورت می پذیرد. معنی تحت اللفظی گواتی باد است.همچنین به بیماری اطلاق می شود که گوات در جسم او حلول کرده باشد. رقص یا تحرکات یکنواخت جسمانی در مراسم گواتی، شبیه به سماع خانقاهی دراویش می باشد. مراسم گواتی استفاده از سازها متنااسب با میزان پیشرفت بیماری است: ساز (بازی ساز): ساز به بیماری تعلق می گیرد که خفیف ترین درجه گواتی را دارا است. در ساز فقط یک نوازنده قیچک شرکت دارد. در این مراسم زن های شرکت کننده با آواز نوازنده قیچک را همراهی می کنند. گواتی با ادای کلمات به فارسی، بلوچی، عربی، سواحیلی (زبان رسمی تانزانیا و کنیا و مجمع الجزایر کومور و بسیاری از کشورهای ساحلی شمال و جنوب شرقی قاره آفریقا) و هندی سعی می کند بیمار را به وجد آورد.


کُپار (بازی کُپار):
هر گاه بیماار مرحله شدیدتری از درجات گواتی را دارا باشد، برای او کُپار تجویز می شود. در کپار علاوه بر قیچک، دهل نیز شرکت دارد. پس از پایان بازی کپار قهوه، ذرت برشته و حلوا بین شرکت کنندگان تقسیم می شود.ژ ولاگ (بازی ولاگ): به این بازی هونله نیز می گویند. چنانچه در بازی نهایی بیمار بهبود نیابد، مرگ او حتمی است و بنابر استطاعت بیمار لازم است مرغ، گوسفند، شتر و گاو قربانی و از شرکت کنندگان در مراسم پذیرایی شود. متن آوازهای گواتی در درجه اول مدح لعل شهباز (از بزرگان متصوفه، اهل مرند آذربایجان که به ایالت سند مهاجرت نمود) و عبدالقادر گیلانی است. علاوه بر این الله هو، رسول الله، الله من پیکرون نیز ذکر گرفته می شود. در موسیقی بلوچ آوازهایی مانند نازینک در مراسم عروسی، هالو و شپتاکی در مراسم زایمان و تبریک تولد کودک کاربرد دارند. آوااز نعْت نیز که حاوی مدح و ثنای حضرت محمد (ص)، آل او و بزرگان اسلام است، مورد استفاده قرار می گیرد. (مسعودیه،1364 ،24-9 ) برخی نجواها موزون که از فریادهای دیرینه محبوس در گلوی بلوچ و نیز اقلیم بری و خشک منطقه سرچشمه می گیرد، از ساز قیچک، آهنگ محزون و دلنشینی تجلی فرافکنانه پیدا می کند. هویت بیانی در موسیقی بلوچ: به طور کلی با توجه به بررسی ساختاری آوازها، سروده های آینی و ترانه های قوم بلوچ، می توان به این نتیجه دست یافت که موسیقی قوم بلوچ دارای هویتی ملودیک می باشد. چنان که پرفسور مسعودیه نیز در بررسی موسیقی بلوچستان به وجود نمونه ای از «مُد پنتاتونیک» در برخی ترانه ها اشاره نموده است. (مسعودیه، 1364، 35)همچنین براساس برسیها و آوانیسی های به عمل آمده و با توجه به ساختار توالی اصوات و بافت ملودی ها،بخشی از آوازها در این موسیقی بر خلاف ردیف موسیقی بر خلاف ردیف موسیقی سنتی و موسیقی سایر مناطق ایران، فاقد فواصل کم و زیاد است ویژگی ریتم و ملودی در ترانه های قوم بلوچ: ملودی ترانه ها دارای ویژگی های مشترکی با موسیقی سایر نواحی ایران هستند. از جمله اینکه در بسیاری از ترانه ها، روند ملودی تابع هجا های کلام است. همچنین وجود ترجیع بندهایی که در قالب فرم خاص ترانه ها تکرار می گردند. از نظر ضرباهنگ ها نیز بخشی که به صورت آوازی اجرا می گردند،دارای متر آزاد هستند،سایر ترانه ها در ریتم های متداول4/2 و8/6 اجرا می شوند.(شرح ویژگیهای تخصصی موسیقی بلوچ در بخش سوم مجموعه حاضر ارایه می گردد.) سازهای رایج در قوم بلوچ: عمده ترین سازها ی رایج در موسیقی بلوچستان عبارت اند از :سرود(قیچک)،رباب،تنبورک،نل،دونلی ودونلیودهلک.


الفــ-سرود(قیچک):

سرود از جمله اصلی ترین سازها ی سنتی موسیقی بلوچ به شمار می آید.این ساز زهی آرشه ای کاسه ای به بزرگی کاسه بار و دسته ای کوتاه دارد. سرود معمولا دوازده سیم دارد.به آرشه سرود کمانگ می گویندو موهای آن از دم اسب است.سرود و کمانگ از چوب پرپنگ ساخته می شوند. هنگام نوازندگی کاسه سرود بر روی زانوی چپ(در حالت نشسته)و به طور عمود قرار می گیرد.

ب-رباب:
رباب یا هجده تار نیز از مشهورترین سازهای موسیقی بلوچ است که در مناطق مرکزی و جنوبی بلوچستان رواح دارد. رباب دارای دسته ای کوتاه و سه پرده ثابت است. این ساز چهار سیم ملودی و چهارده سیم الیکوت دارد(که معمولا نواخته نمی شوند).رباب به وسیله مضراب نواخته می شود.

پ-تنبورک:
سازی زهی زخخمه ای،فاقد پرده،دارای کاسه ای بزرگ و سه سیم است که به آن سه تار می گویند. تنبورک به وسیله پنجه نواخته می شود. نوازنده این ساز را تنبورگی یا چنگی می خوانند.

ت-نل:
نل به زبان بلوچی به معنی نی است. هر دو طرف لوله نل باز و دارای چهار سوراخ صوتی در روی لوله می باشد. نوازنده نل را نلی می نامند.

ث-دو نلی:
دو نلی عبارت از دو نل مساوی و جدا از هم است که هر یک نمادی از نل مذکر و نل مونث می باشند. نل مذکر یازده سوراخ و نل مونث هشت سوراخ صوتی دارد. نل مذکر مظیفه اجرای ملودی و نل مونث نقش واخوان را بر عهده دارد.

ج-دهلک:

سازی کوبه ای به شکل استوانه از جنس چوب که دهانه یک طرف آن بزرگتر از طرف دیگر می باشد. در دو طرف استوانه پوست کشیده شده است که توسط ریسمان هایی به طور ضربدر یامثلثی به یکدیگر متصل شده اندو به وسیله آنها می توان ساز را کوک کرد. هنگام نوازندگی ساز بر روی زمین قرار می گیردو دست راست به دهانه بزرگتدو دست چپ به دهانه کوچکتر می کوبد.

خواستگاه ملی بلوچستان:
--------------------------

خواستگاه ملی بلوچستان بلوچ یکی از اصیل ترین اقوام ایرانی که در طول تاریخ اصالت خود را حفظ کرده سعی در شناساندن هویت نژادی خود به نسل های بعدی مردم بلوچ بوده است. اکنون بلوچها این حق را دارند که به زبان مادری خویش تحصیل کنند و شهرهای بلوچستان استقلال داشته باشند و در اختیار داشتن مرزهای خویش برای تجارت و کسب و کار و بپا داشتن هویت مردم بلوچ به عنوان یک امر دموکراسی لازم و ضروری است چرا که همه اقوام و نژادها در دنیا دارای خواستگاه و هویت ملی هستند. بلوچها که دارای اداب و رسوم خاصی مختص به خود هستند نباید باگذشت زمان از یاد فرزندان ملت بلوچ برود چراکه ان زمان از بلوچ فقط اسمی باقی خواهد ماندو این امرزمانی به تحقق می پیوندد که بلوچها در ایران دارای استقلال و ازادی عمل در تحصیل به زبان مادری و در اختیار داشتن مرزها و نداشتن محدودیت در شهرهای بلوچستان باشند.


اراضی و مناطقی که بلوچ ها در ایران ساکن هستند در استان های:سیستان و بلوچستان_استان خراسان جنوبی_استان گلستان _استان هرمزگان می باشد اکثر این مناطق هم فقدان امکانات و نداشتن استقلال است. گذری بر تاریخ تاریخ نشان داده است که در بستر حوادثی که طی ان رخ می دهد باعث دگرگونی در ملل و اقوام مختلف می شود , وبلوچستان از این قاعده مستثنی نیست.


استان سیستان و بلوچستان که هم اکنون در ایران به عنوان ناحیه محروم قلمداد می شود روزگاری با نام بلوچستان با 26 شهر در ایران خود نمایی می کرد که بوسیله ترکهای قاجار 25 شهر ان به پاکستان داده شد و در واقع تجزیه بلوچستان بوسیله ترکها انجام گرفت و در طول تاریخ همواره ملت بلوچ مورد ستم قرار گرفته است.


جنایات مغولها:

--------------

یکی از بدترین دوران تاریخی برای بلوچستان بود چرا که ترکهای مغولی که بسیار وحشی بودند بدون رحم به قتل وعام مردم بلوچ زدند بطوریکه در تاریخ اورده اند چنگیز به سختی بعد از یک ماه نبرد توانست بر ان چیره شودو بعد از تسلط بر انجا به کشتار بلوچها زد که این خود نشاندهنده مظلومیت بلوچ است.

ظلم های ترکهای قاجار و تجزیه خاک بلوچستان:
-------------------------------------------------

بلوچها متحمل ظلم و ستمهای متعددی شده اند اما قساوت و جنایات ترکان قاجار بر علیه مردم بیدفاع و بیگناه بلوچ خود داستانی بس دردناک، رنج آور، غم انگیز و نفرت انگیز است. لشکریان ترکان قاجاریه بعد از قتل عام هزاران بلوچ، حدود سی هزار مرد اسیر بلوچ را به طریق وحشیانه ای سر بریدند و کشتند.


ناصرالدین شاه قاجار و ضعف در محافظت از مرزهای جنوب شرقی:

در دوران ننگین بار این شخص نه تنها مرزهای جنوب شرقی بلکه مرزهای غرب کشور از ایران جدا شد و لکه ننگی بر ترکهای قاجار بجا ماند و بلوچستان عزیز با 25 شهر از خاک ایران جداشد.


تجزیه بلوچستان:
-----------------

ایالت بلوچستان پاکستان که 25 شهر در این کشور است با ضعف قاجار و ناتوانی در برابر انگلیس تجزیه و بعد از روی کار امدن کشور پاکستان جزئی از خاک این کشور شد. و این پایان غم اگیز و درد ناکی بود که ترکها برای مردم بلوچستان رقم زدند. ایران و جایگاه بلوچستان ایران به معنی سرزمین اریایی است واقوام زیادی در این سرزمین زندگی می کنند وبلوچستان به عنان یکی از ساتراپی های هخامنشیان دارای قدمت طولانی است که اکنون به مختصری از این فرهنگ می پردازم.

کتیبه داریوش هخامنشی و بلوچستان:
-----------------------------------------------

نام بلوچستان در کتیبه های میخی داریوش بر بیستون و تخت جمشید "مکا" یا "مکران" ضبط شده و از آن به عنوان استان چهاردهم امپراطوری هخامنشی نام برده شده است (سده ششم پیش از میلاد مسیح). یونانیان باستان در مورد بلوچهای مکران (بلوچستان ) مطالب بسیار زیادی نوشته اند.


اهورامزدا و بلوچستان:
------------------------

به خواست اهورامزدا این است شهرهایی که من جدا از پارس متعلق به ایران کردم . بر آنان حکمرانی کردم .آنچه از طرف من به آنان گفته شد آنرا کردند . قانون من است که آنان را نگه داشت : ماد - خوزستان - پارت - هرات - بلخ - سغد - خوارزم - زرنگ - رخج - ث ت گوش - گندار - هند - سکائیهای هوم نوش - سکائیهای تیز خود - بابل - آشور - عربستان - مصر - ارمنستان - کپد و کیه - سارد - یونان - سکائیهای ماورای دریا - سکودر - یونانیهای سپر روی سر - لیبیها - حبشیها - اهالی مکا - کارائیها اهالی بلوچستان به یونانی گدروزیا در کتیبه های داریوش هخامنشی مکا یا مکران پس منظور از اهالی مکا همان ساکنین بلوچستان است.


شاهنامه و بلوچستان:

-----------------------

فردوسی شاعرحماسه سرای ایران همواره اقوام اریایی را مورد ستایش قرار می داد در واقع شاهنامه جایگاه و تمدن هر قومیت را به خوبی مشخص می کند: اولین بار در داستان سیاوش هنگامی که وی در کار جمع آوری لشکر برای جنگ با افراسیاب است از بلوچ ها یاد می شود : هم از پهلوی پارس و کوچ و بلوچ ز گیلان جنگی و دشت سروچ در داستان کیخسرو هنگامی که پسرش قصد لشکرکشی بر ضد افراسیاب را دارد باز نام بلوچ در نامه ملی ایران ذکر شده است در این صفحه زیبای شاهنامه که فردوسی یک یک بزرگان سپاه ایران را بر می شمارد و از لشکر زیر نظر هریک سخن می گوید به پهلوانی به نام اشکش می رسد که بازور و دل بود و با عقل و هوش . در برهان قاطع آمده است که اشکش موسس سلسله اشکانیست . سپاه اشکش متشکل از قوم کوچ و بلوچ بوده است فردوسی در این باره می گوید :

سپاهش زگردان کوچ و بلوچ سگالیده جنگ و بر آورده خوچ


تلاش انوشیروان برای حمله به بلوچ ها نزدیکانش او را از این کار منع کرده و شکست اردشیر ساسانی (226م 241 م ) در پیکار با بلوچ ها را به وی یاد آور شدند :


ز کار بلوچ ارجمند اردشیر بکوشید با کاردانان پیر

نبد سودمند به افسون و رنگ نه از بند و ز رنج و پیکار و جنگ


خسرو انوشیروان از این سخنان خشمگین شد و با لشکری انبوه بر گرد مسکن بلوچان جمع آمد و منادی داد که

همه زن و مرد و کودک و پیر بلوچ ها را از لب تیغ بگزرانید :
که از کوچکه هرکه یابیید خرد وگر تیغ دارند مردان گرد

وگر انجمن باشد از اندکی نباید که یابد رهایی یکی

فردوسی قتل عام فجیع و وحشیانه انوشیروان را چنین به تصویر می کشد :

از ایشان فراوان و اندک نماند زن و مرد جنگی و کودک نماند
سراسر به شمشیر بگذاشتند ستم کردن و رنج برداشتند
ببود ایمن از رنج شاه جهان بلوچی نماند آشکار و نهان


گویش مردم بلوچستان:

-----------------------

مهمترین گویش جنوب شرقی ایران گویش بلوچی است که آن را از جهت هیات قدیمی بسیاری از لغات باید از لهجه های مهم ایرانی شمرد. گویش بلوچی با زبان و تلفظ پهلوی اشکانی و پهلوی اوایل ساسانی نزدیک است. زبان بلوچی از نظر زبان شناسی و نیز شناختن ریشه ی بسیاری از واژه ها و سابقه ی برخی اصطلاح های رایج در زبان فارسی، از منابع مهم به شمار می رود و می توان آن را به دو بخش زیر تقسیم کرد: 1- بلوچی شمالی یا سرحدی: این گویش در نواحی زاهدان، خاش و سیستان متداول است. 2- بلوچی جنوبی: در ایرانشهر، سراوان،سرباز و چابهار - جاسک بدان سخن گفته می شود که با وجود تفاوت در بیش تر واژگان، برای افراد هر دو دسته قابل تشخیص است.

نژاد مردم بلوچ:
----------------

پژوهش گران بر این باورند که آریایی ها در روزگاری بسیار کهن در دشت پامیر، آسیای میانه، ارمنستان، ارتفاعات کارپات، ساحل های رود دانوب پایین، آلمان، اسکاندیناوی و به بیان دیگر در شمال اروپا و آسیا زندگی می کرده اند. بعدها یعنی حدود 4000سال پیش از میلاد، در اثر زیادشدن جمعیت و یا برخی علت های دیگر، از این سرزمین ها به مهاجرت پرداخته و هر دسته از آنان به جانبی رهسپار شده و در آن اقامت گزیدند. گروهی از این قبیله ها از راه خوارزم به سوی بلخ و پیرامون آن سرازیر شده و در حدود شرقی و شمال شرقی ایران کنونی ساکن گردید. بعدها همین گروه به سوی غرب پیش آمد و به شعب و قبایل گوناگون بخش شدند. شاهان هخامنشی، بخش اعظم این سرزمین ها و اقوامی را که در آن زندگی می کرده اند به زیر فرمان خود درآوردند. در برخی از کتیبه های داریوش از جمله کتیبه ی بیستون که در آغاز سال 520 پیش از زایش یه فرمان وی در صخره ای از کوه بیستون کنده شده از ایالت های 23گانه ی هخامنشی از جمله ماکا(بلوچستان )نام برده شده است بی تردید قوم سخت کوش بلوچ نیز از همین اقوام آریایی جدا شده و پس از گذشتن از بخش های شمالی به ناحیه ی جنوب آمده است. در این مورد نزدیکی زبان بلوچی به زبان باستانی اقوام مادی، موید این نظر است. با توجه به بررسی و اندازه گیری های انجام شده توسط دانشمندان نژادشناس از درازای بدن همه ی طوایف و قبایل از جمله مردم بلوچستان، آشکار شده است که مشخصات نژادی بلوچ ها و آریاییان کاملاً شبیه و یکسان بوده و درنتیجه قوم بلوچ، ایرانی نژاد و همانند کُرد، لُر ، فارس، آذری، تاجیک و... شعبه ای از نژاد آریایی ایران می باشند. تاثیرگذاری فرهنگ بلوچستان بر دیگر ملل دنیا: به دلیل همجوار بودن بلوچستان با کشورهای پاکستان و هند و افغانستان و اینکه بخش اعظم پاکستان و. افغانستان در روزگار قدیم متعلق به بلوچستان بوده است فرهنگ و اداب و رسوم بلوچستان تاثیر زیادی بر این سه کشور و کشورهای دیگر گذاشته است. از همان زمان که اشرف افغان قصد گریختن به افغانستان داشت و بدست یکی از سرداران بلوچ در کوههای تفتان کشته شد سپس نادر شاه حکومت را بدست گرفت و برای حمله به هند از بلوچها کمک طلبید و سپاه عظیمی از بلوچها و سواران بلوچ تشکیل داد که منجر به فتح هند گشت و همین موجب تاثیر فرهنگ بلوچستان بر هند بود.در گویشهای هندی و افغانی از واگان بلوچی و ترکیبهای وصفی بلوچی استفاده می شود و فرهنگ هند و پاکستان نزدیک به فرهنگ بلوچستان است. پرچم بلوچستان: ایالت بلوچستان پاکستان که منطقه خودمختاری در کشور پاکستان است دارای پرچمی متعلق به بلوچستان است:


گدروزیا مکانی که بیش از پنج هزار سال قدمت دارد.گدروزی (به یونانی: گدروزیا)، نامى که یونانیان به بلوچستان می داده اند. هرودت تاریخ دان یونانی گدروزی را یکی از ساتراپی های هخامنشیان برشمرده است. بلوچ مردم بلوچ یکی از اقوام ایرانی تبار ساکن در پاکستان، ایران، و افغانستان هستند. مردم بلوچ به زبان بلوچی سخن می گویند، که یکی از زبان های شاخه شمال غربی زبان های ایرانی است. بیشتر مردم بلوچ، مسلمان اهل سنت هستند. جمعیت مردم بلوچ در حدود ۱۵ میلیون تن براورد شده است. که به طور تخمینی ۸ میلیون تن در پاکستان، ۹۰۰ هزار تن در ایران، ۲۰۰ هزار تن در افغانستان، ۴۱۰ هزار تن در عمان، ۲۲۰ هزار تن در امارات، و سایر آنان در دیگر کشورها زندگی می کنند. نخستین ظهور بلوچان در آثار تاریخی در کتاب حدودالعالم (۹۸۲م/۳۷۲ق) و نیز در مقدسی (حدود ۹۸۵/م/۳۷۵ق) با نام بلوص است.
در شاهنامه ذکر مسکن این قوم در حدود شمال خراسان امروزی آمده است. در کتابهای جغرافیائی از این ملت (همراه با طایفه کوچ - یا قفص) در حدود کرمان یاد می شود. پس از آن بر اثر عوامل تاریخی این ملت بلوچ به کناره های دریای عمان رسیده و در همانجا اقامت کردند. بلوچ اصیل ترین قوم اریایی است که با تسلط بر هند و پاکستان و افغانستان بر فرهنگ این سه کشور تاثیر عظیمی داشته که اکنون هر سه کشور از لباس بلوها تبعیت می کنند و تنها نحوه دوخت لباسهای این سه کشور با لباس محلی بلوچ تفاوت دارد.

منبع:تاریخ بلوچستان

هاشم آباد-راسک...

ما را در سایت هاشم آباد-راسک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: عزیزآسکانی بازدید: 290 تاريخ: دوشنبه 5 خرداد 1393 ساعت: 15:01

اصل نسب بلوچ

در این زمینه از بین نظریات مختلف دو نظریه طرفدار بیشتری دارد اول اینکه بلوچها شاخه ای از آریاها هستند دو دومی اینکه آنها ریشه سامی داشته و منشعب از اعراب می باشند. بسیاری از نخبگان امروزی بلوچ انتساب اجدادشان به اعراب را بدون اعتبار میدانند و معتقدند که فاقد مستندات تاریخی است. به عنوان مثال عطاءالله منگل از سیاسیون بلوچستان پاکستان ریشه عربی بلوچها را افسانه دانسته و معتقد است بلوچها مانند کردها آریایی هستند یا جان محمد بلوچ دیگر نویسنده بلوچ پاکستانی بر همریشه بودن زبان فارسی و بلوچی تأکید دارد (احمدی 1382: 107ـ108). مرحوم کامبوزیا نیز که خود مدتی درمیان بلوچها زیسته در مورد همریشگی زبان بلوچی و فارسی اظهار عقیده نموده که «اگر فارسی کهن را در برابر بلوچ تکلم کنی خواهد گفت این زبان که همان زبان بلوچی است» (کامبوزیا، بلوچستان و علل خرابی آن) اما آنچه بیشک اتفاق افتاده اختلاط نژادی بلوچها چه با همسایگانشان و چه با غیر همسایگان در طول تاریخ بوده است بطوریکه امروزه براحتی نمی توان یک براهویی غیر بلوچ را از یک بلوچ تشخیص داد همچنین است اختلاط بلوچها با عربها که سرپرسی سایکس نیز به آن اینچنین اشاره کرده است. «ماحصل کلام اینکه چون اعراب در موقع مهاجرت به این حدود زن همراه خود نیاورده بودند ناچار با زنها ایرانی ازدواج نمودند و اینک بلوچهای فعلی مختلط از نژاد عرب و (بلوچ) ایرانی میباشند اصطخری می گوید که مکرانیها شبیه به اعراب می باشند». (سایکس، 1363: 128) محمد سرادرخان یکی دیگر از نویسندگان بلوچ معتقد است که در عهد کیانیان و ساسانیان بلوچ ها جزو ارتش ایران بوده اند که مقارن ظهور اسلامی از شمال و شمال غرب بعلت مخالفت با ساسانیان به جنوب ایران رانده شدند. (احمدی، قبلی: 112) فردوسی نیز همین نظریه را درمورد کوچ بلوچ ها از البرزبه مکران و سند ابراز میدارد (کامبوزیا، بلوچستان و و علل خرابی آن). به هر حال شواهد تاریخی نشان میدهد که بلوچها در زمان هخامنشی تا اواخر دوره ساسانی (قرن ششم قبل از میاد تا ظهور اسلام) در نواحی شمال و بعد از آن جنوب شرقی ایران سکنی گزیده اند لذا ظهور و حضور آنها در انتساب به اعراب بعید مینماید. طبری هم در کتاب تاریخ طبری مکران فعلی را بخشی از سرزمین اردشیر بابکان میداند (طبری، 1362: 584) براهی نیز در تاریخچه بلوچستان می گوید که آنها (بلوچها) در قرن هفتم میلادی در دره های مشرف به کوههای کرمان می زیستند تا اینکه در قرن دهم میلادی شمال و غرب کرمان را نیز اشغال نمودند. بلوچها در دوره غزنوی با حمله غزنویان مواجه شده در نتیجه مجبور به مهاجرت شدند که نواحی تحت سکونت آنها تا سند و پنجاب گسترش پیدا نمود.

آنچه از اجماع نوشته ها و تحقیقات بر می آید قبل از استقرار آریایی ها ساکنان اولیه شبه قاره هند و فلات ایران دراویدیان، براهویی ها، کوشان ها و تریدها بودند که محل زیست دراویدیان و تریدها بطور پراکنده در تمام شبه قاره هند بوده و در نقاط ساحلی و کرانه های آبی فلات ایران تریدها ساکن بودند اما در نواحی داخلی و شمالی ایران نیز کوشان ها می زیستند که برخی منابع تاریخی ساکنان داخلی فلات ایران را از البرز تا رشته کوه مکران (این رشته کوه از دریای عرب تا کوههای هندوکش ادامه دارد) «کوشان ها» می داند حال آنکه برخی نقاط افغانستان و ماوراء رشته کوه مکران تا کرانه های سند توسط براهویی ها اشغال شده بود لازم به گفتن است که نژاد این 4 تیره از یکدیگر جدا بود. براهی در کتاب «تاریخ سنگ نبشته گورها» جد تیره کوشان را کوش KUSH  ذکر کرده که کوش نیز پدر نمرود بوده است (Brohi, 1980: 15). اما براهوییها تیره دیگری هستند که در مورد پیشینه آنها اطلاعات زیادی در دست نیست جز اینکه قیل از آریاییها در مناطقی از هندو پاکستان امروزی حضور داشته اند هوگز به نقل از ماسون Masson  زبان براهویی را مشتق از زبان دراویدی می داند لذا در تفدم سکونت براهویی ها در بلوچستان مرکزی دلیل موجهی به نظر می رسد حال آنکه زبان بلوچی از هند و ژرمنی گرفته شده است (Huges, 1977: 29-30). بسیاری از محقیقن زبان براهویی را مشتق از زبان دراویدی میدانند که هیچ خویشاوندی با زبان سانسکریت ندارد و این دلیل دیگری است که این تیره از تیره آریایی بلوچ جدا بوده اند. ستوان هنری پاتینجر نیز با اینکه آگاهی علمی از زبانشناسی نداشته اما به لحاظ ترکیب کلمات و آواها بر اساس تجربه و شناختی که از زبانهای فارسی و هندی داشته شباهت واژه های براهوئیکی را به برخی زبانهای هندی ناشی از ریشه مشترک آنها میداند حال آنکه به اعتقاد وی شباهت زبان بلوچی به فارسی به علت ریشه مشترک آنها می باشد. سرپرسی سایکس نیز تأکید بر جدا بودن نژاد براهویی از بلوچ دارد وی می نویسد «(بلوچها) با براهویی ها که از قرن هفدهم به این طرف قدرتی به هم رسانده و تحت ریاست قنبر نامی به دستیاری یکی از راجه های هندوستان رفته و بالاخره بر علیه خود و او قیام و حکومت ویرا منقرض کرده اند  تفاوت و اختلاف دارند» (سایکس 1363: 128).

اما در مورد نظریه دوم که مربوط به ریشه عربی بلوچها است شواهد علمی چندانی وجود ندارد فقط می توان به برخی شعرهای حماسی بلوچی اشاره کرد که مضمون آنها به کوچ بلوچ ها از حلب (سوریه فعلی) به بلوچستان حکایت دارد در دفتر شعر (DAPTAR -SHER) که هرچند سندیت قطعی و تاریخی ندارد اما مورد علاقه و باور برخی از بلوچها می باشد همچنین در دست نوشته هتورام رائی بهادر در مورد سوابق تاریخی بلوچستان نیز ادعایی موجود است که می گوید بلوچها در سال 61 هجری از عراق و سوریه به بلوچستان آمده اند بخشی از یک شعر این سفر را چینین بیان نموده است:

1ـ وحدیکه سرزرته یزید و کشتگی شاهن حسین «رضی الله تعالی عنه»

وقتیکه یزید روی کار آمد و حسین «رضی الله تعالی عنه» را به شهادت ساند

2ـ ما اشتگنت زرین منند گون شصت و چارین فرقوان

ما سرزمینهای زر خیز شام را ترک کردیم و با شصت و چهار زیر رده فامیلی از آنجا هجرت نمودیم.

3ـ رند چه حلب پاد آتکگنت رود بارا مان تگ بوتگنت

طایفه راند از حلب (سوریه) حرکت کردند و در اطراف  رود بار (رود بار جیرفت) منتشر شدند هوگز نیز باوری را که در برخی مناطق بلوچستان پاکستان رایج است و ریشه آن همین شعر بلوچی است را در کتاب خود چنین شرح می دهد: «جد بلوچها بنام میر حمرا (Mir Hamra) پسر عبدالمهتاب که در زمان حضرت حسین «رضی الله تعالی عنه» می زیسته در سال 61 بعد از هجرت بعلت جنگهای داخلی به منطقه کرمان مهاجرت نمودند و پس از مدتی سکونت در آنجا به ناحیه مکران آمده و در نهایت پس از حمله مغول بطرف هند و پنجاب مهاجرت نموده است سردار این قوم قبل از کوچ به خراسان و کلات شخصی به نام جلال خان (کتاب چاپ سنگی تاریخ بلوچستان سردار بلوچها را در هجرت از شام جلال خان نوشته است نویسنده آن کتاب نیزبیان داشته که فرزندان وی رند، لاشار، هوت، کرّا و مسمات مائی جتو بوده اند) بوده که چهار فرزند پسر به نامهای رند (Rind)، هوت (Hot)، لاشار (Lashar)، کوراری (Corari) و دختری به نام مسمت جتوی (Massamat Jotai) داشته است. از دختر زیر شاخه فامیلی جتویی شکل می گیرد که در حال حاضر ساکن بلوچستان پاکستان می باشد، از رند میرچاکرخان و از لاشار نیز میررحمان خان تشکیل دو زیر رده فامیلی رندی و لاشاری را میدهند. (Huges, 1977: 28)

این شعر و سایر نوشته های هم رای فقط به مهاجرت بلوچها در سال 61 هجری اشاره می کند اما به پیشینه قومی بلوچها قبل از آن هیچ اشاره ای ندارند. نگارنده براساس شواهد تاریخی و ضمن رد نکردن احتمال مهاجرت بخشی از بلوچها از شامات به مکران ایرانی بلوچستان معتقد است اینها فقط بخشی از بلوچها بوده اند که در سالیانی به چندان دور از واقعه شهادت حضرت حسین «رضی الله تعالی عنه» از ایران به عراق و سپس سوریه رفته اند شرح ماوقع که دراسناد تاریخی منعکس است چنین بوده است که بلوچها در لشکر ساسانیان از اجزاء دلیر و کار آمد بوده و هرگاه دشمن مشترکی این مرز و بوم را تهدید می کرده به یاری حکومت مرکزی رفته اند منجمله در هجوم اعراب تازه مسلمان شده به کشورهای همجوار، ایران نیز از این تهاجم در امان نبوده و لشکری به فرماندهی ابوموسی اشعری به حوالی شوش آمده و با لشکریان ایرانی درگیر می شود حفاظت شوش به عهده سرداری بلوچ به نام سیاه سوار”برای اطلاع بیشتر از سیاه سوار نگاه کنید به (سربازی، عبدالصمد. بلوچ و بلوچستان. ترجمه محمد سلیم آزاد. چاپ اول. 1378. انتشارات کردستان. ایران) و شاهنامه نوبختی ملک الشعرای بهار همچنین: (اشاعه الاسلام نوشته حبیب الرحمن(فخر الهند) و (ایضا “البدایه و النهایه” نوشته ابن کثیر)”. بوده که وی به همراهی قبیله اش (اساوره) و دو قبیله دیگر (سیا بجه و جط) به قول مرحوم مولوی عبدالصمد سربازی (مرحوم مولوی عبدالصمد سربازی که قاضی القضات خان کلات بوده در سال 1902 میلادی در روستای دپکور سرباز در ایران به دنیا آمد و در سیزدهم سپتامبر 1975 در «خوزدار» یکی از شهرهای پاکستان در گذشت ایشان با استناد علمی به مستندات تاریخی سلسه مقالات متعددی را در رد انتساب بلوچها به اعراب در نشریات کویته به چاپ رسانده و منجمله در جمع بندی نهایی تحقیقاتش در مورد این انتساب نتیجه می گیرد «از سلسه مقالاتی که من ترتیب دادم بحمدلله این واقعیت مثل روز روشن گردید که بلوچ هزاران سال قبل از حضرت حمزه وجود داشته و با اسکندر مقدونی و دیگر قدتهای بزرگ پیکار کرده است.

آنانکه به این خوش باوری مبتلا بودند که بلوچ از نسل حضرت حمزه است اکنون مجبور شده اند چنین بگویند که بلوچ از نظر  شجاعت و دارا بودن جذبه جهاد، بطور معنوی از اولاد حضرت حمزه بشمار می روند و نه نسلاً».) با یافتن حقیقت اسلام و به قول ملک الشعرای بهار (برای اطلاع بیشتر مراجعه کنید به: “شاهنامه نوبخت” ملک الشعرای بهار) با از دست دادن ارق ملی تسلیم سپاهیان عرب شده و پس از آن در خدمت اعراب قرار می گیرد این قبایل به پاداش رشادتی که در کشور گشاییهای بعدی اعراب از خود نشان میدهند مناطقی در سوریه را برای سکنی بدست می آورند که هنوز به نام سرزمین بلوچها یا (وادی البلوص) معرف است و همین قضیه دستاویزی شده برای انتساب بلوچها به اعراب. در حالی که احتمال بیشتر در این است که برخی قبایل بلوچ که ذکر آنها رفت پس از ورود به ارتش اعراب مسلمان به سوریه و عراق وارد شده و 61 سال بعد از هجرت بدلیل اینکه می دیدند حکومت بظاهر اسلامی از شعور به شعار و از حقیقت به دنائت و دنیاپرستی حرکت کرده است و در این حرکت حتی به اهل بیت پیامبر نیز رحم نکرده و واقعه محرم سال 61 پدید می آید با گذاردن دلبستگی ها و طبیعت زیبای شامات به سرزمین مادری خود بلوچستان مهاجرت می نمایند.

در نتیجه هر چند به استناد شعرهای حماسی مذکور گروهی از بلوچ از شامات به ایران آمدند و برخی طوایف امروزی بلوچستان را به یادگار گزاردند اما شواهد تاریخی گویای این مطلب است که اینها همان کسانی بودند که به همراهی سیاه سوار از بلوچستان به آنجا رفته و اینک مجدداً به دیار خود بر می گشتند که به این فرض حضور بلوچها در حوزه تحقیق را بایستی قرنها قبل از ساسانیان جستجو کرد.

هاشم آباد-راسک...

ما را در سایت هاشم آباد-راسک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: عزیزآسکانی بازدید: 421 تاريخ: سه شنبه 30 ارديبهشت 1393 ساعت: 12:46

دوستین و شیرین

حماسه دوستین وشیرین در زمان حمله مغول ها به بلوچستان رخ داد.شیرین دختر لال محمد رند بود جشن عروسی دوستین وشیرسن برگذار شد و همه مردم مشغول رقص و پایکوبی بودند  هنگامی که می خواستند  عروس و داماد را به حجله ببرند  که مغول ها  به طور ناگهانی منطقه را مورد حمله قرار دادند و چون رندها غافلگیر شده بودند شکست  خوردند،دوستین نیز مانند سایر  جوانان  به شدت  جنگید و به اسارت درآمد. بسیاری از مردم منطقه کشته شدند واموال و مواشی شان غارت شد.

مغولان دوستین و سایر اسیران را با خود بردند،در ایّام اسارت همیشه به یاد نامزد خود شیرین بودو شکنجه ها و تحقیرهای زندانبانان را باشکیبایی و استقامت تحمل می کرد . روزی یکی از فرماندهان نظامی مغول برای بازدید به زندان رفت و هنگامی دوستین بلند قد و زیبا را دید ، به ماموران دستور داد تا دوستین را به سر پرستی اصطبل بگمارند. دوستین اسب های سرکش را رام می کرد و در نگهداری و پرورش اسب ها کوشش زیادی مینمود.

طی مدتی که دوستین زندان بود ،مردم به پدر شیرین گفتند کسی که اسیر مغول ها و تاتارهاباشد زنده ماندن او امکان پذیر نیست. پدر شیرین با او صحبت کرد و گفت باید از بازگشت دوستین نا امید بشود و اگر خواستگاری آمد ،شیرین باید باید با عروسی با او موافقت کند.

شیرین که شیفته دوستین بود ،به پدرش گفت که همیشه در انتظار دوستین خواهد ماند ولی پدرش اصرار داشت که اینک چند سال گذشته و حتماً مغول ها دوستین را کشته اند . به هر حال شیرین را راضی کرد ند که با جوان دیگری که او هم دوستین نامیده می شد ازدواج کند.

مغول ها جشنی برگزار کردند و یکمسابقه اسب دوانی ترتیب دادند ،فرمانده به حاکم مغول گفت چون دوستین و دوستش سوار کاران ماهری هستند،در این مسابقه شرکت کنند.حاکم مغول موافقت کرد  و دوستین و دوستش در مسابقه شرکت کدند. پس از شروع مسابقه دوستین و دوستش پیشاپیش سایر سوارکاران به تاخت می رفتند،دوستین درحین مسابقه به دوست خود اشاره کرد که هنگام فرار فرا رسیده است .هردو به اسبان خود مهمیز زدند و اسبان با سرعتی حیرت انگیزاز مسیر مسابقه منحرف شدند وهردو اسیر راه خانه را در پیش گرفتند. در همین زمان ،جشن عروسی شیرین و آنجوان که اسمش دوستین بود ادامه داشت

دوستین به نرموک رسید ولی کسی از آشنایان خود را ندید تا از شیرین سوال کند.اندکی بعد دید که پسری مشغول چرانیدن گوسفندان است ولی اوچهره ای غمگین دارد .

دوستین از پسربچه پرسید :"پسرجان چرا غمگین هستی؟" پسر در پاسخ گفت:"حدود ده سال است که برادرم را به اسارت برده اند و من و خانواده ام هیچ خبری از اونداریم و از همه بدتر دارند شیرین را شو هر می دهند حالا در خانه شیرین جشن  عروسی برپاست دوستین گفت:"ای برادر عزیزم"او را در آغوش گرفت و اشک از چشمانشان جاری شد دوستین به برادرش گفت :"توبه خانه برو من پیش شیرین می روم ".دوستین به محل عروسی رفت و دستاری بر صورتش کشید و  فقطچشمهایش را باز گذاشت او به نوازندگان گفت:"من خواننده هستم اگر اجازه میدهی به مناسبت این عروسی اواز بخوانمنوازندگانموافقت کردند دوستین قبلاً برای شیرین آواز خوانده بود و به نوازندگان گفت:" من آواز می خوانم شما سازرا بنوازید". نوازنگان نواختن را آغاز کردند و دوستین شروع به خواندن کرد صدای بسیار خوشی داشت همه سکوت کردند و به آواز اوگوش دادند شیرین با زن ها در اتاق دیگری نشسته بود با شنیدن آواز فهمید کسی جز دوستین نیست او پدرش را خواست و گفت :"این خواننده هر چه خواست به اوبده  لال خان آمد و کنار خواننده نشست وگفت :"خواننده چه  می خواهی!" دوستین  گفت:"دخترت شیرین را می خواهم "همه دچار حیرت شدند و دوستین دستار از چهرهخود برداشت و همه او را شناختند. داماد که او هم دوستین نامیده می شد گفت"حق با توست شیرین همسرت بوده و از آن توست".

هاشم آباد-راسک...

ما را در سایت هاشم آباد-راسک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: عزیزآسکانی بازدید: 285 تاريخ: سه شنبه 30 ارديبهشت 1393 ساعت: 12:44

شی مری(شیخ مرید)کهیری فرزند شی مبارک یکی از دوستان چاکر رند بود که همیشه بااو معاشرت ومجالست داشت.وقتی که چاکر به شکار می رفت شی مرید در رکاب او بود.

شی مرید جوانی بلند بالا،زیبا وتیراندازی ماهر بود.مندا رند دختر بسیار زیبایی داشت که نامزد شی مرید بود.روزی شی مرید و چاکر به شکار رفته بودند هنگام بازگشت در نزدیکی «سیبی» چاکر تشنه شد خانه ی منادا در همان حوالی قرار داشت شی مرید و چاکر به خانه ی مندا رفتند.هانی در جامی پاکیزه آب خنک ریخت و مقدار کمی کاه روی آب انداخت تا چاکر آب را لاجرعه ننوشد.چاکر آب را به آرامی نوشید و به محض دیدن هانی دلباخته ی او شد. .چاکر تصمیم گرفت هانی را به رغم دوستی با شی مرید وبه هر قیمتی که شده تصاحب کند. شی مریددر خانه ی خود جشن با شکوهی بر پاکرده بود.نوازندگان و خوانندگان معروف را نیز دعوت کرده بود تا جشن او رونق بهتری داشته باشد.

شی مریددر جمع بزرگان رند و در حضور چاکر قبلاِّ قول داده بود که:هر کس روز پنج شنبه هر چیزی از من بخواهد،آن چیز را به او خواهم داد.رهبر نوازندگان را که قبلاّ چاکر فرا خوانده بود و به او گفته بود که در این جشن از شی مرید بخواهد که هانی را به او ببخشد،وی در حضور گروهی از افراد از شی مرید تقاضا کرد کههانی را به او بدهد. شی مرید که قبلاّعهد کرده بود که هر چه را روز پنج شنبه از او بخواهند،آن چیز را خواهد بخشید،اندکی درنگ کرد و فهمید تقاضای نوازنده از توطئه ای پیش طرح شده نشئت می گیرد و دریافت طرّاح توطئه کسی جز چاکر نیست،زیرا نوازندگان و مطربان دوره گرد از طبقه ی پایین جامعه بودند و اجازه نداشتند باطبقه ی اشراف و شیوخ(شیخ یکی از طوایف بلوچ) است ازدواج کنند. شی مرید بر خلاف میل باطنی اش عزیزترین محبوب خود را بخشید.از دست دادن هانی غمی سنگین وطاقت فرسا رابر او مستولی گردانید.

نوازندگان هانی را به قصرچاکر بردند.چاکر با هانی ازدواج کرد. شی مریداز ازدواج آنان مطلع شد.آتشی در قلب او روشن شد و شعله هایش سر تا پای وجودش را فرا گرفت. شی مریدمخفیانه به کاخ چاکر رفت. ابتدا هانی او را نشناخت . شی مریدازقصر خارج شد.وقتی هانی فهمید شی مرید به منظور دیدنش به کاخ آمده،بسیار غمگین شد که چرا نتوانسته بود او را بشناسد.

شی مریدچنان آشفته و پریشان حال بود کهاز خود بی خود گشت و شخصیت او به طور کلّی دگرگون گردید.از تمامی لذات دنیا چشم پوشید و به سلک گدایان ودراویش درآمد.

هاشم آباد-راسک...

ما را در سایت هاشم آباد-راسک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: عزیزآسکانی بازدید: 381 تاريخ: سه شنبه 30 ارديبهشت 1393 ساعت: 12:26

صفحه بندی